Tuesday, July 19, 2011

چرا تنها کشورهای فوق پيشرفته جمهوری اسلامي شدند؟؟







پاکستان از کشورهای بسيار با سابقه در امر جمهوری اسلامي داری ست!!!! درواقع اين کشور از هنگام تاسيس جمهوری اسلامي بود و نخستين کشوری بود که اين کالا را وارد بازار سياست کرد. مشکل اين کالا اين بود که همان هنگام هم تاريخ گذشته بود و جز چندتا کشور بسيار پيشرفته که فناوری احيای فسيل و لاشه را دارا بودند، ديگر کشورهای جهان بخاطر بوی تعفن و چهره کريه اون حاضر نشدند جمهوری اسلامي را بپذيرند و اين شد که الان بيشتر جهانيان از زيباييهای
معنوی آن بي بهره مانده اند و نخست خميني و پس از آن خامنه ای به دنبال صادرات آن هستند






پس از پاکستان تنها کشورهای بسيار پيشرفته ای تصميم گرفتند که اين نظام!!! تخمي تخيلي را بپذيرند که از فناوری تبديل لاشه به کامپوست برخوردار بودند: جمهوری اسلامي موريتاني، جمهوری اسلامي ايران، جمهوری اسلامي افغانستان
گويا قراره چند تا از جزيره هايي هم که رييس جمهوری اسلامي در اقيانوسها هم کشف کرده به اين جرگه فوق پيشرفته ها بپيوندند





و به خدا اگه بذارم بدون ديدن اين عمق و ابهت علم و دانش در اين جمهوری سراسر اسلامي از اينجا بريد


مي دونم که سپاه وو بسيج و ايت اله مصباح پس از خواندن اين پست بيشتر به اين جمهوری اسلامي فوق پيشرفته مي بالند
شما هم زياد از خودتون شرمتون نياد...تقصير شما نبوده که

Saturday, July 9, 2011

چنگال تحريم بر گلوی قوه قضاييه و بيدادگستری رژيم جمهوری آخوندی

در پي افزايش فشارهای جهاني برای هرچه درمانده تر کردن رژيم اسلام ناب طالبان جماران و تحريمها و پيگردهایی که عليه بدنامترين سرسپردگان قضاوت اسلامي، مانند سعيد مرتضوی و دولت آبادی، ديگر مقامات دوزخی قوه قضاييه خامنه ای مشمول تحريمهای جهاني مي شوند. اين امر بيش از اين که ايجاد تنگنا بر چند نفر باشد، نشان دهنده بي آبرويي و بدنامي قوه قضاییه جمهوری اسلامی نزد جهانیان است و این که برعکس همه، آنان که در اين رژيم محکوم مي شوند، نزد ديگر جهانيان شريف تر و سزاوار احترام بیشتر مي شوند.

البته بديهي است که این در مورد معدود محکومینی که مرتکب جنايتهایی مانند قتل و تجاوز شده اند صدق نمی کند. چرا مي گوييم معدود حال آن که در این رژيم تعداد اين جنايتهايي مانند تجاوز و قتل اينهمه فراوان است؟ برای اين که گرچه شمار اين جنايتها فراوان است اما مرتکبين آنها از خود رژيم هستند و هرگز دستگير و محاکمه نمي شوند و حتي از مصونيت شيطانی هم برخوردارند. آنهايي که محکوم مي شوند قاتلان و تجاوز گران خرده پا و بي کس و کاری هستند که توان پرداخت باج به نيروی انتظامی و قاضيان خود را ندارند!

باری، با بي حيثيتي روزافزون قوه غذاییه خامنه ای، همه جهانيان در مي يابند که ايرانيان آزاده تحت چه ستمی زندگی می کنند

کانادا، آمريکا و انگلستان پيشگام در تحريم مقامات قضایی، نظامی و امنیتی جمهوری ناب اسلامی
هیلاری کلینتون، وزیر خارجه ایالات متحده، با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد که آمریکا و بریتانیا همراه با کانادا برای مقام‌ها و دیگر افراد ایرانی که در نقض حقوق بشر در ایران دخیل بوده‌اند، محدودیت صدور روادید اعمال کرده و این اقدام بیانگر آن است که این کشورها در کنار مردم ایران هستند.

هیلاری کلینتون در بیانیه خود آورده است: «امروز ایالات متحده به همراه بریتانیا محدودیت‌های صدور روادید برای مقام‌های دولتی و دیگر اشخاصی که در نقض حقوق بشر در ایران دخیل بوده‌اند، اعمال کرد.»

بیانیه وزیر خارجه آمریکا می‌افزاید: «کانادا (هم) پشتیبانی خود را از افزایش تدابیری علیه این ناقضان حقوق بشر اعلام کرده است.»

هیلاری کلینتون بدون اینکه نامی از این اشخاص ببرد، می‌گوید ممنوعیت صدور روادید در برگیرنده شماری از وزیران، مقام‌های نظامی و انتظامی و مسئولان قوه قضاییه و زندان‌ها است.

وزیر خارجه ایالات متحده می‌افزاید: «اقدامات امروز، گوشزد مهمی برای ایران است که جامعه جهانی به تلاش خود ادامه خواهد داد تا آن مقام‌هایی را که آمال دموکراتیک هموطنان خود را سرکوب و حقوق بشر را نقض می‌کنند، پاسخگو گرداند.»

هیلاری کلینتون تاکید می‌کند تا آن هنگام که حکومت ایران ناقضان حقوق بشر را به دست عدالت نسپرد و از شهروندان خود حفاظت نکند، ایالات متحده، بریتانیا، کانادا و دیگر شرکای آنها برای حمایت از مردم ایران اقدام می‌کند و در کنار آنها هستند.

روز جمعه، وزیر خارجه کانادا هم با اعلام اقدام مشترک این سه کشور گفت: «کانادا، بریتانیا و ایالات متحده برای جلوگیری از ورود ناقضان حقوق بشر یا افرادی که مرتبط با برنامه‌ هسته‌ای هستند، اقدام هماهنگ خواهد کرد.»

جان بِرد، وزیر خارجه کانادا در سخنانی شدیداللحن گفت: «این پیامی به دستگاه رهبری ایران است: ایران به جایگاه خود به عنوان یک عضو تمام و کمال و مورد احترام در جامعه جهانی دست نخواهد یافت تا زمانی که دولتش به تعهدات بین‌المللی و داخلی خود عمل نکند.»

در همین روز بریتانیا هم اعلام کرد بیش از ۵۰ دانشمند و مهندس ایرانی با محدودیت صدور روادید مواجه خواهند شد.

ویلیام هیگ، وزیر خارجه بریتانیا در این باره گفت: «این افراد دانشمندان، مهندسان و عناصری را شامل می‌شوند که در تامین مواد و تجهیزات لازم برای برنامه‌های هسته‌ای و تسلیحاتی ایران مشارکت دارند.»

در همین حال وزارت خارجه بریتانیا هم با صدور بیانیه‌ای گفته است در فهرست تازه این کشور علاوه بر افراد مرتبط با برنامه هسته‌ای نام افرادی نیز است که حقوق بشر در ایران را «جدا زیر پا گذاشته‌اند.»

Friday, July 1, 2011

هنگامي که جلادان تازه کار سوريه در محضر آدمکشان حرفه ای جمهوری اسلامي جماران به شاگردی مي نشيند

سرسپردگان اسلام ناب محمدی هر روز بيش از پيش فشار چنبره طناب تحريم و مجازات را بر گردن های کلفت خود حس مي کنند

گرچه به دو دليل حماقت و غرور هرکدام از اين بي مايگان در بي اثر بودن تحريمها و مجازاتهای بين المللي عليه خود و رژيم جنايت اسلامي داد سخن مي دهند، ديگر همگان به پوچي اين ادعاهای واپسين جلادان و عمله های رژيم خامنه ای و عسگراولادی و مصباح يزدی آگاهند.

جلادان حکومت جمهوری مادام العمر بشار اسد که درپيش آزاديخواهان سوری کم آورده اند دست به دامان آدمکشان حزب موتلفه و کميته ای های جمهوری اسلامي شده اند تا از تجربه های آنها در به خاک و خون کشيدن مردم ياد بگيرند

در تازه ترين تحريمها چند تن از اين آدمکشان به فهرست تحريمها افزوده شدند
خبر را از راديو فردا بخوانيد

آمريکا نيروی انتظامی جمهوری اسلامي را به دليل دست داشتن در سرکوب معترضان سوريه تحريم کرد
دولت آمريکا اعلام کرد نيروی انتظامی جمهوری اسلامي ، اسماعيل احمدی مقدم، فرمانده نيروی انتظامی و احمد رضا رادان، جانشين فرمانده نيروی انتظامی را به اتهام کمک به دولت سوريه در سرکوب معترضان اين کشور تحريم کرده است. دولت آمريکا همچنين شمار ديگری از افراد شاغل در سازمان های امنيتی سوريه از جمله ژنرال جميل حسن، رييس دستگاه اطلاعاتی نيروی هوايی سوريه را به اتهام سرکوب معترضان تحريم کرده است. وزارت خزانه داری آمريکا و امور خارجه آمريکا در بيانيه ای مشترک احمد رضا رادان را متهم کرده اند که در ماه آوريل امسال به دمشق سفرکرده و به مقام های امنيتی حکومت بشار اسد، برای سرکوب معترضان سوری مشاوره تخصصی ارايه کرده است. جمهوری اسلامی پيش ازاين، چندين بار اتهام دست داشتن در سرکوب معترضان در سوريه را رد کرده است.

Wednesday, June 29, 2011

يورش به استخرهای زنانه در روز روشن!!!افتخار ديگری برای نيروی انتظامي پرصلابت!!!! و ديگرجانوران حکومت اسلام ناب محمدی


!!!!!!صلابت نيروی انتظامي و جان برکفان بسيج بار ديگر بر همه روشن و ثابت شد
پس از تجاوزهای گروهي کفتارهای رژيم و بسيجيان جان بر کف نظام به زنان در برابر چشمان شوهرانشان افتخار ديگری برای رژيم اسلامي به ثبت رسيد: روز روشن، در جند صد متری پاسگاهها و سازمانهای مخوف پاسداران و سربازان کمنام امام خامنه ای، در تهران، ام القرای جهان اسلام!!!! گروهي از بسيجيان جان برکف که به آنها افراد شرور و خودسر هم گفته مي شود به استخر زنانه صدف که يکي از ورزشگاههای کلاس بالای جمهوری اسلامي ست وارد مي شوند، زنان برهنه را دستمالي مي کنند، سرفرصت از شناگران برهنه فيلم و عکس مي گيرند و سپس با خيال آسوده سوار موتورهايشان مي شوند و مي روند
پس از ده روز سکوت و پنهانکاری فرماندهان اين اراذل، بالاخره رژيم جمهوری اسلامي ناگزير به اعتراف مي شود
فاطمه آليا، سليته ديگری از رژيم که ديدگاههای کريه و زن ستيز و ايراني ستيز او بر همه آشکار است ناگرير مي شود با نهايت
دلخوری اين خبر را تاييد کند
البته همانطور که انتظارش مي رفت ، بسيجيان به افراد شرور ارتقا داده شدند و همه شون هم به سرعت!!! دستگير شده اند

خبر را بخوانيد

بالاخره حمله اراذل به استخر زنانه در تهران تائید شد
تاریخ انتشار خبر: ۷ تیر ۱۳۹۰ | ۱۱:۱۹ بدون دیدگاه
‘فاطمه آلیا’ نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی گفت: تعدادی از اراذل و اوباش که در روزهای گذشته به یک استخر زنانه در تهران حمله کرده بودند، دستگیر شدند.
عضو فراکسیون زنان مجلس شورای اسلامی گفت وگو با ایرنا درباره این حادثه افزود: این اراذل و اوباش نتوانسته بودند به اهداف شوم خود دست یابند و با همکاری نیروی انتظامی به سرعت دستگیر شدند.
نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی توضیح دیگری درباره جزئیات این حادثه نداد اما تاکید کرد: این اقدامات، تحرکاتی سازمان یافته برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه است.
آلیا افزود: با شروع اجرای طرح امنیت اخلاقی، تعدادی از اراذل و اوباش اینگونه اقدامات را برای مقاومت در مقابل قانون انجام می دهند.
وی تاکید کرد: نیروی انتظامی و مسوولان قضایی باید قاطعانه با متجاوزان به حریم خصوصی افراد و برهم زنندگان امنیت اخلاقی و روانی جامعه برخورد کنند

Friday, June 10, 2011

فشار تازه ای بر سرکوبگران رژيم اسلامي

اين گام تازه ای برای فشار بر رژيم اسلامي است و طبيعي ست که همه ايرانيان آزاديخواه از آن شاد مي شوند اما کافي نيست. لازم است فشار ها را نه تنها به نهادها بلکه به خود اين جانيان نيز افزايش داد
تحريم اين افراد که شرم جامعه بشری هستند و خانواده های آنها و رسوا کردن افرادی مانند رادان، احمدی مقدم، مجتبا، عسگراولادی، مصباح يزدی و ديگر خونخواران سرسپردگان خامنه ای باعث فشار نزديک تر و بيشتری بر اين افراد مي شود تا زودتر دريابند که اين نوکری و جلادیها و تقويت مالي و تثوريک!!! سپاه خون و جنايت جه تاثير سنگيني بر خانواده های آنها گذاشته است

آمریکا، سپاه، بسیج و پلیس ایران را تحریم کرد

به روز شده: 16:50 گرينويچ - پنج شنبه 09 ژوئن 2011 - 19 خرداد 1390

آمریکا تحریم های تازه ای را علیه سه نهاد حکومتی و یک شخص حقیقی در ایران اعمال کرده است. این تحریم های تازه به دلیل آنچه دولت آمریکا "پایمال کردن حقوق بشر" می خواند به اجرا گذاشته است.

دولت آمریکا در بیانیه خود اعلام کرد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سازمان بسیج مستضعفین، نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران و اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی را به دلیل آنچه نقض حقوق بشر خوانده تحریم کرده است.

هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا با اعلام این خبر گفت که کشورش همچنان در کنار ایرانیان دوستدار حقوق بشر ایستاده و ناقضان حقوق بشر باید پاسخگوی اعمال خود باشند.

Monday, May 30, 2011



گردن کلفتهای قمه کش جمهوری اسلامي باز هم دليل تازه ای برا
ی ترسيدن و سنکوپ کردن يافته اند
الگوی قصابي و سلاخي آنها، ژنرال راتکو ملاديچ که شانزده سال تحت حمايتهای رژيم صربستان توانسته بود از پيگرد مصون بماند، بالاخره دستگير شد و اينک برای محاکمه و کيفر دادن برای کشتار بيرحمانه مردم تحت بازجويي ست
اين آدمکش که زماني رييس ستاد ارتش صربها بود و نقشي همانند همتای نيم تني خود در سپاه پاسداران داشت (فيروزآبادی) جنايتي نماند که در حق مردم بوسني، کروات ها و حتي صربها نکرد

با اينهمه قدرت و اقتدار و پول بسيار و حمايتهای آشکار و پنهان مزدورانش در دولت صربستان و فاشيستهای صرب بالاخره توسط
خود صربها دستگير و برای محاکمه به دادگاه جانيان جنگي تحويل شده است
فيروزآبادی صربها (ژنرال راتکو ملاديچ) پس از دستگيری

Thursday, February 24, 2011

دو دژخيم ديگر جمهوری اسلامي به ليست تحريم آمريکا افزوده شدند


جمهوری اسلامي ملايان شيعه باز هم رسواتر مي شوند
دولت آمريکا نقدی، سرکرده بسيجيان و دولت آبادی دادستان جنايتکار طالبان شيعي را به فهرست تحريم ها افزود
اين دو جاني سالهاست که در سمتهای گوناگون در حکومت اسلامي به جنايت آشکار عليه آزاديخواهان ايران مي پردازند
اين تحريم گام ديگری به سوی دستگيری و کيفر دادن به اين دژخيمان است

Friday, February 18, 2011

سپاهيان آزاده از رژيم طالباني خامنه ای روی بر مي گردانند

شماری از فرماندهان مردمي سپاه که به دروغ و خيانتهای سران رژيم حکومت اسلامي پي برده اند و دريافته اند که چکونه طالبان شیعه از آنها برای حفظ حکومت پوشالي و سرکوب آزادگان ايراني سواستفاده مي کنند در نامه ای که اصالت آن از سوی ديپلماتهای اروپايي در ايران تاييد شده است از سران رژيم خواسته اند که آنها را برای کشتار و سرکوب ايرانيان آزاديخواه به ميدان نياورند و به مردم قول داده اند که به سوی آنها تيراندازی نخواهند کرد.
اين فرماندهان همچنين قصد دارند تا بسيجيان و شبه نظاميان، اين عمله های ستم خامنه ای را به جای خود بنشانند.
اين تحول بزرگيست چرا که نشانگر آن است که رژيم جنايتکار آخوندی ديگر نزد سپاهيان آزاده نيز جايگاهي نداشته و به زودی به سرنوشتي مانند بن علي و مبارک و حتي بدتر از آنان دجار خواهد شد
در زير اصل مقاله از راديو فردا آورده شده است

ديلی تلگراف زير عنوان «پاسداران انقلاب ايران قول داده اند تيراندازی نکنند» می نويسد افسران ارشد سپاه پاسداران انقلاب ايران در نامه ای خطاب به افسر فرمانده خود خواستار تضمين هائی شده اند که براساس آنها ملزم نشوند به تظاهرکنندگان عليه دولت تيراندازی کنند.

اين افسران با توجه به خشونت اخير در جريان اعتراض های ضد دولتی در مصر استدلال کرده اند خلاف اصول قوانين شيعه اسلامی است که عليه مردم خود به استفاده از خشونت متوسل شوند.

اين نامه، که می تواند گويای شکافی عمده در داخل هيات حاکمه جمهوری اسلامی بر سر چگونگی مقابله با اعتراض های ضد دولتی باشد، در سطحی گسترده ميان پاسداران انقلاب توزيع شده است که مسئوليت دفاع از نظام مذهبی را برعهده دارند.

نامه، که ديلی تلگراف کپی آن را ديده است، خطاب به سرلشکر محمد جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب نوشته شده است.

نامه از سرلشکر جعفری خواستار صدور دستورالعملی برای راهنمائی پاسداران انقلاب و نيز شبه نظاميان بسيج، در مورد خويشتن داری به هنگام مقابله با اعتراض های ضد دولتی است.

دولت در جريان تظاهرات خشن ضد دولتی پس از انتخابات مورد اختلاف رياست جمهوری در ژوئن ۲۰۰۹ که به گزينش مجدد محمود احمدی نژاد برای تصدی يک دوره چهارساله ديگر مقام رياست جمهوری منجر شد، در سرکوبی معترضين به شدت به بسيج متکی بود زيرا از آن بيم داشت که نتواند روی واحدهائی مشخص از پاسداران حساب کند.

اما نامه که توسط فرماندهان واحدهای پاسداران در تهران، قم، اصفهان و تبريز امضاء شده است از سرلشکر جعفری می خواهد «با استفاده ازنفوذ خود بر بسيج به آنها دستور بدهد دفعه بعد چماق هايشان را در خانه بگذارند.»

نامه به صراحت می گويد «ما به مردم خود قول می دهيم به برادرانمان که می خواهند اعتراض مشروع خود را عليه سياست و رفتار رهبران شان ابراز کنند، تيراندازی نکنيم و آنان را نزنيم.»
ديپلمات های غربی نيز که نامه را ديده اند و اصالت آن را تائيد می کنند می گويند نامه اکنون برای آقای احمدی نژاد و آيت الله علی خامنه ای حاکم ارشد کشور فرستاده شده است، هرچند که واکنشی رسمی ديده نشده است.

Find this article at:
http://www.voanews.com/persian/news/iran-revolutionary-guards-protests-02-18-11-116472378.html

Friday, February 11, 2011

درس خونيني که خميني به روشنفکران داد

روشنفکران ايرانی (انديشمندانی که در حوزه‌ عمومی فراتر از کلاس درس و تحقيق آکادميک فعاليت داشته‌اند) در آستانه‌ انقلاب بهمن ۱۳۵۷ با برخی بر هم افتادگی‌ها به شش گروه قابل تقسيم هستند:

۱) روشنفکران مذهبی (با نمونه‌هايی مثل کاظم سامی، ابوالحسن بنی صدر، و مهدی بازرگان و نيز درگذشتگانی مثل علی شريعتی و جلال آل احمد) که در پی همگرايی روشنفکران با روحانيت مبارز و دادن تفسيری نوين و نسبتا مد روز از دين در دنيای معاصر بودند؛

۲) روشنفکران هويت گرا (با نمونه‌هايی مثل احسان نراقی، داريوش شايگان و سيد حسين نصر) که شرق فرهنگی را بر غرب ترجيح داده و به دنبال نوعی هويت ايرانی يا شرقی می گشتند تا به نياز بازگشت به خويش در آن عصر پاسخ دهند،

۳) روشنفکران شيفته‌ی قدرت مطلقه (مثل احمد فرديد و رضا داوری) که به دنبال معادل «پيشوا» در ايران انقلابی می گشتند،

۴) روشنفکران تجدد گرای دمکرات و آزاديخواه (مثل رضا براهنی، احمد اشرف، داريوش آشوری، ناصر پاکدامن، مصطفی رحيمی، و احمد شاملو) که حاکميت مردم و آزادی بيان می خواستند،

۵) روشنفکران ملی گرا (با نمونه‌هايی مثل پرويز ناتل خانلری و غلامحسين صديقی) که در پی تقويت فرهنگ و ادبيات ملی بودند؛ و

۶) روشنفکران مارکسيست (مثل مهدی خانبابا تهرانی، سعيد سلطانپور، محمود اعتماد زاده) که در پی ترويج ادبيات و فرهنگ خلقی بودند.

روحانيت مبارز و سپس حاکم در کنار روحانيت غير مبارز که اکنون به حاکمان پيوسته بود با گروه‌های مختلف روشنفکران ايرانی چه رفتاری در پيش گرفت و نتيجه‌ی اين رفتار چه بود؟

روشنفکران مذهبی

روشنفکران مذهبی بيش از همه‌ شيفته‌ خمينی بودند چون وی را نماد سنت دينی ايستاده در برابر استبداد و استعمار می دانستند. آنها می خواستند از رابطه با خمينی و روحانيونی مانند وی برای پر کردن شکاف سنتی ميان خود و توده‌ها استفاده کنند و از اين نکته غافل بودند که خمينی در قم نخواهد ماند و به جای بهره گيری از اين رابطه، پله‌های قدرت گرفتن روحانيون و بالا رفتن آنها از نردبام قدرت واقع خواهند شد. اين روشنفکران نقشی کليدی در سوق دادن نسل جوان و تحصيل کرده با گرايش مذهبی به سوی خمينی و ولايت فقيه وی داشتند. شريعتی با «امت و امامت»‌اش توجيهات آنروزين را برای استبداد دينی در دنيای معاصر فراهم می آورد (دمکراسی متعهد)، آل احمد با «در خدمت و خيانت روشنفکران» و «غربزدگی»اش روحانيت سنتی کمتر شناخته شده برای عموم را در برابر روشنفکران شناخته شده تر (فراتر نهادن جهل نسبت به علم) مشروعيت می بخشيد و بازرگان و دوستان وی زمينه‌ انتقال قدرت سياسی به روحانيت را فراهم آوردند.

اما خمينی و ديگر مقامات جمهوری اسلامی با روشنفکران مذهبی چه کردند: بازرگان و دوستانش به سرعت خانه نشين شدند و برخی از آنها سال‌هايی از عمر خود را در زندان گذراندند؛ برخی از آنها مثل کاظم سامی مورد ترور واقع شدند. آثار شريعتی مرتبا مورد سانسور قرار گرفت، بسياری از آنها ممنوع الانتشار شدند، و بسياری از هواداران وی بازداشت، زندانی و اعدام شدند. نسل بعدی روشنفکران مذهبی يعنی عبدالکريم سروش و همفکرانش که در دوره‌ پس از مرگ خمينی به بازنگری در انديشه‌های روشنفکری دينی پرداختند مورد آزار واقع شده و در نهايت کشور را ترک کردند.

روشنفکران ملی گرا و روشنفکران مارکسيست

گروه اول بلافاصله پس از انقلاب از مراکز دانشگاهی و فرهنگی اخراج شده و به خانه‌ها يا تبعيد فرستاده شدند. در اولين موج تصفيه‌های دانشگاهی حتی بسيار پيش از انقلاب فرهنگی اين افراد از دانشگاه‌ها و موسسات پژوهشی دولتی اخراج شدند. گروه دوم نيز پس از يک دوره فعاليت کوتاه مدت (۱۳۵۸ تا ۱۳۶۰) مورد سرکوب واقع شده و از صحنه‌ی سياسی با اعدام و تبعيد حذف شدند. حکومت دينی خشن ترين برخوردها را با روشنفکران انقلابی مارکسيست از خود بروز داد اما آن دسته از روشنفکران مارکسيست توده‌ای که به حاميان حکومت تبديل شدند به تدريج بازداشت و محاکمه شده و تاريخ انقلاب را در بازجويی‌ها به روايت بازجويان نوشتند. علی رغم دفاع از حکومت دينی، حکومت هيچگاه نتوانست به اين دسته از روشنفکران اعتماد کند.

روشنفکران هويتگرا

اين دسته از روشنفکران به دليل نزديکی با بخشی از دستگاه‌های فرهنگی رژيم پهلوی که گفتمان هويت گرايی و بازگشت به گذشته‌ باشکوه (ايرانی) و کشف زوايای فرهنگ خودی را مد نظر قرار داده بودند مورد غضب اسلامگرايان (روحانيون و روشنفکران دينی) واقع شده و علی رغم نزديکی با گفتمان هويت گرای بخشی از طرفداران رژيم (البته هويت اسلامی) با بهانه‌های مختلف به حاشيه رانده شدند. از اين گروه نيز بسياری روانه‌ی خارج از کشور شدند.

روشنفکران تجددگرای دمکرات و آزاديخواه

اين گروه نيز از دانشگاه‌ها و مراکز فرهنگی تصفيه شدند اما به دليل عدم امکان نسبت دادن اکثر آنها به رژيم سابق يا گروه‌های سياسی مقابله جو امکان يافتند به کار فرهنگی خود در حوزه‌ کتاب و نشريات خصوصی با زجر و زحمت ناشی از سانسور و تضييقات دستگاه های اطلاعاتی و فرهنگی ادامه دهند. اما همواره فشار دستگاه‌های امنيتی و اطلاعاتی بر سر آنان وجود داشته است و مورد آزار واقع می شده‌اند. در نهايت گروهی از همين دسته روشنفکران مثل محمد مختاری و محمد جعفر پوينده، احمد ميرعلايی و احمد تفضلی توسط حکومت و با فتوای روحانيون همفکر با جانشين خمينی به قتل رسيدند.

روشنفکران شيفته‌ قدرت مطلقه

تنها گروهی از روشنفکران که نه تنها مورد آزار و شکنجه و قتل حکومت واقع نشدند روشنفکران شيفته‌ قدرت مطلقه بودند که به ستايش از خمينی و حکومت مطلقه‌اش با نقد ايدئولوژيک غرب پرداختند. اين دسته اصولا با رهيافت انتقادی ديگر روشنفکران ايرانی بيگانه بودند و با سر سپردگی در خدمت دستگاه‌های فرهنگی و نظام تبليغاتی حکومت دينی قرار گرفتند. فرديد و داوری که پيش از انقلاب هيچ صبغه‌ی دينی نداشتند (و در دستگاه های فرهنگی رزيم پهلوی به فعاليت مشغول بودند) بلافاصله بعد از انقلاب به طرفداران دو آتشه‌ روحانيت و خمينی تبديل شده و حتی فتوای وابستگی و انحراف روشنفکران دينی ايرانی و غير ايرانی (مثل اقبال لاهوری) را صادر کردند. اين گروه که دلبسته‌ی فاشيسم اروپايی در تقابل با نظام‌های ليبرال غربی بودند گمشده‌ خود را در خمينی يافتند و حتی وی را «پيشوا» نام می نهادند.

بواسطه‌ همين رهيافت، اين گروه و شاگردان و علاقه مندان مکتب آن (مرتضی آوينی، محمد رضا ريخته گران، محمد مددپور) در نهادهای فرهنگی و دانشگاهی دولتی و نيز شوراهای تصميمی گيری و سياست گذاری (شورای فرهنگ عمومی و شورای عالی انقلاب فرهنگی)، سانسور (فيلم، کتاب، آثار تجسمی و نمايشی) و داوری (مثل داوری کتاب سال) در کنار روحانيون و ديگر اسلامگرايان جای گرفتند. اين رابطه‌ دو جانبه‌ی موفق و ديرپا بيانگر اين نکته بوده است که روحانيت شيعه تنها اطاعت محض و شيفتگی را از روشنفکران طلب می کند و در صورت وجود اين شيفتگی سوابق افراد که آن همه در تصفيه‌ها نقش بازی کرد اهميتی ندارد.

***
سرنوشت هر شش گروه اين درس را به روشنفکران ايرانی داد که تحت هيچ شرايطی نمی توانند به روحانيون از جمله روحانيون مبارز و انقلابی اعتماد کنند. (در مورد روشنفکران شيفته‌ قدرت، هر دو طرف از ابتدا می دانستند که سر سپردگی و تفويض مقام، يک معامله‌ دو جانبه است و بر اساس اعتماد متقابل شکل نگرفته است.) وقتی يک مرجع تقليد و رهبر يک انقلاب در حفظ وعده‌هايی که در فرانسه به مردم ايران و روشنفکران داد خلف وعده کرد و به شکار يک به يک روشنفکران پرداخت حساب ديگر روحانيون از ابتدا روشن است.

خمينی آخرين شانس روحانيون برای همگرايی روحانيت و روشنفکران ايرانی بود که اين فرصت را بر باد داد. اکثر روشنفکران ايرانی ديندار و غير ديندار با قلبی باز آماده‌ی همکاری با رژيم انقلابی بودند اما خمينی و يارانش تحمل آنها را در فضای عمومی نداشتند. از همين جهت تلاش روحانيت مبارز در دهه‌ اول جمهوری اسلامی برای وحدت حوزه و دانشگاه پس از انقلاب فرهنگی از ابتدا شکست خورده بود و نهاد مربوطه (تحت نظر محمد تقی مصباح يزدی) صرفا به تجارتخانه‌ای برای کسب بودجه‌ دولتی و خلق آثار ايدئولوژيک به نام علوم انسانی اسلامی تبديل شد